شعر و ادبیات: داستان کوتاه و خواندنی کوزه شکسته

Translate

داستان کوتاه و خواندنی کوزه شکسته




یک پیرزن چینی دو کوزه ی آب داشت که آنهارا آویزان بر یک تیرک چوبی بردوش خودحمل می کرد.
یکی ازکوزه ها ترك داشت ومقدارى ازآب آن به زمين مى ريخت ، درصورتیکه دیگری سالم بود و همیشه آب داخل آن بطورکامل به مقصد می رسید.
به مدت طولانی هر روز این اتفاق تکرار می شد و زن همیشه یک کوزه ونیم آب به خانه می برد.
ولی کوزه شکسته از مشکلی که داشت بسیار شرمگین بود ،که فقط می توانست نیمی از وظیفه اش را انجام دهد.
پس از دوسال ، سرانجام کوزه شکسته به ستوه آمد وازطریق چشمه با پیرزن سخن گفت.


پیرزن لبخندی زد وگفت"" هیچ توجه کرده ای که گلهای زیبای این جاده درسمت تو روییده اند ونه در سمت کوزه,سالم؟""
اگرتو اینگونه نبودی این زیبايی ها طروات بخش خانه من نبود. طی این دوسال این گلها را می چیدم وبا آنها خانه ام راتزیین می کردم.…
هریک ازما شکستگی های خاصِ خود را داریم ولی همین خصوصیات است که زندگی مارا در کنار هم لذت بخش و دلپذیر می کند.
"باید درهر کسی خوبی هایش را جستجو کنی و بیاموزی "
" پس به دنبال شکستگی ها نباش که همه به گونه ای داریم فقط نوع آن متفاوت است و این اصلا" شرمندگی ندارد.... خلقت ما این گونه است."

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر