شعر و ادبیات: شعر دریا و مرد از سهراب سپهری

Translate

شعر دریا و مرد از سهراب سپهری



تنها، و روی ساحل،
مردی به راه می گذرد.
نزدیك پای او
دریا، همه صدا.
شب، گیج در تلاطم امواج.
باد هراس پیكر
رو می كند به ساحل و در چشم های مرد
نقش خطر را پر رنگ می كند.

انگار
هی می زند كه: مرد! كجا می روی، كجا؟
و مرد می رود به ره خویش.
و باد سرگردان
هی می زند دوباره: كجا می روی؟
و مرد می رود.
و باد همچنان . . .

امواج، بی امان،
از راه می رسند
لبریز از غرور تهاجم.
موجی پر از نهیب
ره می كشد به ساحل و می بلعد
یك سایه را كه برده شب از پیكرش شكیب.

دریا، همه صدا.
شب، گیج در تلاطم امواج.
باد هراس پیكر
رو می كند به ساحل و . . .

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر