شعر و ادبیات: داستانی کوتاه و خواندنی از لباسهای کثیف همسایه

Translate

داستانی کوتاه و خواندنی از لباسهای کثیف همسایه




زوج جوانی که به محل جدیدی نقل مکان کرده بودند ، صبح روز بعدش که داشتند صبحانه می خوردند از پشت پنجره زن همسایه را دیدند که..
دارد لباس هایی را که شسته است را آویزان می کند.
زن گفت: ببین رخت ها را خوب نشسته است. شاید نمی داند که چطور لباس بشوید یا اینکه پودر لباسشویی اش خوب نیست!
شوهرش ساکت بود.....


هر وقت که خانوم همسایه لباس ها را پهن می کرد این گفتگو اتفاق می افتاد و زن از بی سلیقه بودن زن همسایه می گفت.
یک ماه بعد از دیدن لباس های شسته شده همسایه که خیلی تمیز به نظر می رسید، شگفت زده به شوهرش گفت:
نگاه کن! بالاخره یاد گرفت چگونه لباس ها را بشوید.
شوهر گفت: صبح زود بیدار شدم و پنجره های خانه مان را تمیز کردم!!
_
زندگی ما نیز اینگونه است:
آنچه را که ما از دیگران می بینیم به پاکی پنجره و دیدی است که با آن نگاه می کنیم
قبل از اینکه در مورد کسی حرف بزنیم بهتر است که وضعیت ذهنیمان را کنترل کنیم و ببینیم که آیا آماده دیدن نکات خوب در او هستیم یا اینکه می خواهیم به موضوعی در او نگاه کنیم و آن را به چالش بکشیم!
ـــ زندگی ما بازتاب ذهن مان است.

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر