شعر و ادبیات: چند دو بیتی بسیار زیبا و خواندنی

Translate

چند دو بیتی بسیار زیبا و خواندنی



تو از دردی كه افتادست بر جانم چه می دانی؟
دلم تنها تو را دارد ولی با او نمی مانی

تمام سعی تو كتمان عشقت بود در حالی
كه از چشمان مستت خوانده بودم راز پنهانی

فقط یك لحظه آری با نگاهی اتفاق افتاد
چرا عاقل كند كاری كه بازآرد پشیمانی؟
...............


کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است
آرامـــگـهـت غـــرقــه بـه زیـــر آب اسـت

ایـنبار نـه بیــگانه که دشـمن ز خـود است
صد ننـگ به ما کـه روح تو بی تاب است
...............
به هرکسی که دل سپردم بی وفا شد,
چو پابندش شدم از من جدا شد,

نمیدانم از اول بی وفا بود,
یا نازش را کشیدم بی وفا شد...

...............
عاشقی را شرط اول ناله وفریاد نیست
تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست

عاشقی مقدورهر عیاش نیست
غم کشیدن صنعت نقاش نیست
...............
به پا خیزید الا ای سوگواران
الا ای وارثان سربداران
 به پا خیزید که نامردان به کارند
همه مردان عاشق سر به دارند

...............
چنین جنایت وُ کشتار وُ قتل وُ غارت را
مغول نکرد وُ سکندر نکرد وُ ملا کرد
مغول بکُشت وُ سکندر بسوخت وُ تازی بُرد
ببین جنایتِ ملا که هر سه با ما کرد

...............
از آه بخشکانم آب همه دریا را
و ز اشک کنم دریا روی همه صحرا را

در خیل همه یاران همراز نمی جویم
نه زاهد روحانی نه شاهد زیبا را

...............
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد بدست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریزو پی در پی دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را
...............
چو مادر به گهواره ام شیر داد
به دستم یکی نیزه و تیر داد

که سرباز جان باز ایران شوم
نگهبان مرز دلیران شوم

...............
مردم چه میکنند که لبخند میزنند
غم را نمیشود که به رویم نیاورم
حال مرا نپرس که هنجارها
مجبور میکنند بگویم که بهترم


...............
خدای دین رذلان فتنه ساز است
دهانش بهر ویرانی چه باز است

بزن زانو به روی خاک الله
که او محتاج تمجید و نماز است!
...............
"نه ، من مسلمان نیستم" دین شما اهریمنی است
كشتن ، تجاوز ، فسق و جور ، فارغ ز نام زندگی است

"نه ، من مسلمان نیستم" ایرانی ام ایرانی ام
خون سیاوش در رگم ، من مظهر آزادی ام
...............
رسم ما آوارگان ترک وفای یار نیست
رسم ما دریا دلان خشکیدن احساس نیست

ما محبت را بنام دوست ارزان میکنیم
تا صداقت هست ما هم رفاقت میکنیم‬
...............
هرچه زیبایی و خوبی که دلم تشنه اوست

مثل گل، صحبت دوست
مثل پرواز، کبوتر

می و موسیقی و مهتاب و کتاب،
کوه، دریا، جنگل، یاس، سحر

این همه یک سو، یک سوی دگر،
چهرهء همچو گل تازهء تو!

دوست دارم همه عالم را لیک
هیچکس را نه به اندازهء تو!
...............
از خاك وطن نمانده جز ویرانی
پس كو به كجاست غیرت ایرانی

مقصد كه مشخص است برخیز ز جای
تا كی تو در این دایره سرگردانی

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر