شعر و ادبیات: شعر برگ زردی در بهار از مسعود فردمنش

Translate

شعر برگ زردی در بهار از مسعود فردمنش



برگ زردی در بهار
دیدم و بی اختیار
شکوه کردم از بهار
گریه کردم زار زار
شکوه ما نا بجا بود از بهار
یا خدایا ظلم کرده روزگار؟

ما در این پیچ و خم اندیشه ها
در پی پیدایش این ریشه ها

ما در این پیچ و خم افکار خویش
در پی کاری بجز بازار خویش

ناگهان شوریده حالی سینه چاک
گویی که از عشقی حلاک

آمد , رسید از گرد راه
معصوم و پاک و بی گناه

آری نسیمی آشنا
آمد و پیش چشم ما

رفتند در آغوش هم
دیوانه و مدهوش هم

رفتند و ما در حیرتیم
در زیر بار منتیم

شرمنده ایم از روزگار
بیچاره بود چشم انتظار

شکوه ما نا بجا بود از قرار
کی خدایا , ظلم کرده روزگار

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر