شعر و ادبیات: شعر ما ز فردا نگرانيم از مسعود فردمنش

Translate

شعر ما ز فردا نگرانيم از مسعود فردمنش



ما ز فردا نگرانیم
که فردا چه کنیم
زیر این بار گرانیم که جان را چه کنیم

تو ز من ثا نیه هایی
که نه از انه من است می خواهی
اتشی را که نه در جان من است می خواهی
روزگار روز مرا پیش فروشی کرده
دل بیدار مرا پیر خموشی کرده
هیچ در دست ندارم که به تو عرضه کنم
چه کنم نیست هوایی که دلی تازه کنم
قصد من نیت آزار نبود
جنس من در خور بازار نبود
جنسم از خاک و دلم خاکیتر
روح من از تو به من شاکیتر
جنسم از رنگ طلا بود و نه از جنس طلا
دل گرفتار بلا بود و سزاوار بلا

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر