شعر و ادبیات: شعر نکته اينجاست از مسعود فردمنش

Translate

شعر نکته اينجاست از مسعود فردمنش



پرسید که کار تو کدام است؟
گفتم که جواب نا تمام است

اشعار نوشتنم غریزی است
تصنیف نوشتم مریضی است

دانی چه نشسته پشت پرده
بازار مرا مریض کرده

بازار حکیم و ما مریضیم
از دست حکیم کجا گریزیم؟

از نسخه بد شفا ندیدیم
هر چند دوا گران خریدیم

پرسید که نکته در کدام است؟
گفتم که جواب نا تمام است

نکته اینجاست
که رقاصه چه پا های قشنگی دارد
همگی در پی رقاصه شهر می گردند
به , چه بازار گرانی دارد
محکش بالاتر
غزلش گویاتر
و چه شوق و طربی می آرد
نکته اینجاست که
رقاصه چه پاهای قشنگی دارد
نکته اینجاست که
گویا کمر نازک و نرمی دارد
اهل آبادی ماست
عجبا
حیرتا
در سرش ذوق فرنگی دارد
نکته اینجاست
که رقاصه چه پاهای قشنگی دارد
ما که در سوگ فلان عشق غزل سر دادیم
خبرش را توی پس کوچه شهر
نیمه های دل شب
از دوتا عابر مست بشنیدیم
که ز ته مانده تصنیف چنان خوش بودند
که نه گویا برگ زردی ز درخت افتاده
و نه گویا دل ما در غم دوری از خاک وطن
عاشقانه غزلی سر داده
نکته اینجاست
که رقاصه چه پاهای قشنگی دارد
و چه این جمله به فکر همگی افتاده
بچه ها را چه کنم؟
بچه ها می خواهند
بچه ها می رقصند
بچه ها می خوانند
این طریقی است که در خاطرشان می ماند
ای فلانی
دو سه خطی بنویس
ساده تر
رنگی تر
در پی قافیه و واجه نباش
سوژه امروزی
بگذر از دلسوزی
للهایی همه دلسوزتر از مادرشان
بی خیال از غم فردایی و از عاقبت آخرشان
من هنوز معتقدم
من هنوز معتقدم
می شود عشق به آنها آموخت
می توان در به در واژه بازار نبود
می توان تقدیم کرد
و پشیزی به پشیزی نفروخت
می توان عشق به آنها آموخت

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر