شعر و ادبیات: تاریخچه سرود ای ایران

Translate

تاریخچه سرود ای ایران



زمانی که نیروهای انگلیسی و دیگر متفقین ، تهران را اشغال کرده بودند.
حسین گل گلاب تصنیف سرای معروف ، از یکی از خیابانهای مرکزی شهر می گذرد.
او مشاهده می کند که بین یک سرباز انگلیسی و یک افسر ایرانی ، بگو مگو می شود و سرباز انگلیسی ، کشیده محکمی در گوش افسر ایران می زند.
گل گلاب ، پس از دیدن این صحنه ، با چشمان اشک آلود به استادیوی ـ روح الله خالقی ـ موسیقی دان می رود و می زند زیر گریه.


غلامحسین بنان می پرسد ، ماجرا چیست؟
او ماجرا را تعریف می کند و می گوید:
کار ما به اینجا رسیده که سرباز اجنبی توی گوش نظامی ایرانی می زند؟
سپس کاغذ و قلمی طلب می کند و با همان حال ، می سراید:
ای ایران ای مرز پو گهر
ای خاکت سرچشمه هنر
...
و همانجا خالقی موسیقی آن را می نویسد و بنان نیز آن را می خواند و ظرف یک هفته ،  تصنیف ای ایران با یک ارکستر بزرگ ساخته می شود.

ای ایران ای مرز پو گهر
ای خاکت سرچشمه هنر

دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی ، تو جاودان

ای دشمن ار تو سنگ خاره ای ، من آهنم
جان من فدای خاک پاک میهنم

مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست اندیشه ام

در راه تو کی ارزش دارد این جان ما
پاینده باد ، خاک ایران ما

سنگ کوهت در و گوهر است
خاک دشتت بهتر از زر است

مهرت از دل کی برون کنم
بر گو بی مهر تو چون کنم

تا گردش جهان و دور آسمان بپاست
نور ایزدی همیشه رهنمای ما است

مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست اندیشه ام

در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد ، خاک ایران ما

ای ایران ای خرم بهشت من
روشن از تو سرونوشت من

گر آتش بارد بر پیکرم
جز مهرت بر دل نپرورم

از آب و خاک و مهر تو سرشته شد گلم
مهر اگر برون رود تهی شود دلم

مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست اندیشه ام

در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما

1 دیدگاه ::

Mohamad Hashemi گفت...

سانتر فوژ
بود،رقاصی عجیبی تازه وارد در سرای حاکمان
سانتر فوژ گران، چرخان رقصان نام آن
مرد زن جمله همی گفتند باشد آن بلای آسمان
لیک من دارم همی شعر دگر از بهر آن
سانتی فوژی عزیزم نه بلای آسمان
********************************
ای که می چرخیُ ومی رقصیُ کم کم آن غنی سازی کنی
با گروه پنج ویک دائم تولج بازی کنی
مشوقان را باچنان رقصی دمی راضی کنی
هیچ دانی حاصل رقصت چه آورده سر پیر وجوان
سانتی فوژی عزیزم نه بلای آسمان
*********************************
میوه رقص تو باشد آن مواد رادیو اکتیو
آن گرانی آن تورم دائما با تو رفیق
هیچ دانی می گذاری ملتی را زیر تیغ
ای که هستی همچنان آن سوگلی حاکمان
سانتی فوژی عزیزم نه بلای آسمان
*********************************
از برای رقص تو تحریم ها افزون شود
ارزش آن پول ملی اندک اندک گم شود
هم وطن در زیر بار این فشارت کم کمک مدفون شود
ای که روز شب همی رقصی چنین آن چنان
سانتی فوژی عزیزم نه بلای آسمان
**********************************
آن غنی را می کنی هرلحظه ای پولدارتر
آن فقیر مفلسِ بی خانه را هر دم کنی بیچاره تر
چشم ملت را نمایی روز شب از قصهُ و غم خیس وتر
ای که باشی کارشناس خط فقر مردمان
سانتی فوژی عزیزم نه بلای آسمان
***********************************
با همه اما اگردر آخرش شاید بسازی
یک دودرصد از همه کل انرژی کزایی
هیچ ارزد جان ومال ملتی را اینچنین گیری به بازی
شاید هم باشد دلیل دیگری از بهر آن
سانتی فوژی عزیزم نه بلای آسمان
*********************************
گر که ما خواهان به رقص تو نباشیم چه کنیم
طالب آن کیک زردُ ،آن انرژی، گر نباشیم چه کنیم
با همان جیب پر از خالی ،جوابه آن زن وفرزند خود را چه کنیم
هست فرصت از برایت تا که برگردی به سوی مردمان
سانتی فوژی عزیزم نه بلای آسمان

ارسال یک نظر