شعر و ادبیات: شعر بابا بیا از مسعود فردمنش

Translate

شعر بابا بیا از مسعود فردمنش



بابا منو تنها نذار
با این وجود بیقرار

ماند ز تو گر بروی
طفل یتیمی یادگار

تا من نگریم زار زار
با با بیا با با بیا
بازنده گشتم در قمار
از بازی گر بودم کنار
در حیرت و اندیشه ام
از دست کار روزگار
خواهم تو را دیوانه وار
بابا بیا بابا بیا
با با چه سخته زندگی
دور از تو و آغوش تو
بوی تو را دارد هنوز
این آخرین تن پوش تو
بهشتم بود رو دوش تو
بابا بیا بابا بیا
از یاد خود بردی مگر
سیمای معصوم مرا
رفتی ولی جایت هنوز
خالی بود در این سرا
یاد آور این در دانه را
بابا بیا بابا بیا
بابا نمی دانی چه ها
از دوری تو میکشم
دستی دگر نمی کند
با گرمیش نوازشم
این گشته تنها خواهشم
بابا بیا بابا بیا
بابا چه ها کردی که من
تنها تو را خواهم زجان
برگرد و شادم کن دگر
تا زنده ام پیشم بمان
قدر وفای من بدان
بابا بیا بابا بیا
ایکاش در خانه ما
روح تو بود و جسم تو
پیچیده افسوس این زمان
تنها طنین اسم تو
این بوده راه و رسم تو؟
بابا بیا بابا بیا

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر