شعر و ادبیات: شعر روشن شب از سهراب سپهری

Translate

شعر روشن شب از سهراب سپهری



روشن است آتش درون شب
وز پس دودش
طرحی از ویرانه های دور.
گر به گوش آید صدایی خشك:
استخوان مرده می لغزد درون گور.

دیر گاهی ماند اجاقم سرد
و چراغم بی نصیب از نور.

خواب دربان را به راهی برد.
بی صدا آمد كسی از در،
در سیاهی آتشی افروخت.
بی خبر اما
كه نگاهی در تماشا سوخت.

گر چه می دانم كه چشمی راه دارد بافسون شب،
لیك می بینم ز روزن های خوابی خوش:
آتشی روشن درون شب.

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر