شعر و ادبیات: شعر دود می خيزد از سهراب سپهری

Translate

شعر دود می خيزد از سهراب سپهری



دود می خیزد ز خلوتگاه من.
كس خبر كی یابد از ویرانه ام؟
با درون سوخته دارم سخن.
كی به پایان می رسد افسانه ام؟


دست از دامان شب برداشتم
تا بیاویزم به گیسوی سحر.
خویش را از ساحل افكندم در آب،
لیك از ژرفای دریا بی خبر.

بر تن دیوارها طرح شكست.
كس دگر رنگی در این سامان ندید.
از درون دل به تصویر امید.

تا بدین منزل نهادم پای را
از در ای كاروان بگسسته ام.
گر چه می سوزم از این آتش به جان،
لیك بر این سوختن دل بسته ام.

تیرگی پا می كشد از بام ها:
صبح می خندد به راه شهر من.
دود می خیزد هنوز از خلوتم.

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر