شعر و ادبیات: داستانی کوتاه و آموزنده از عطار نیشابوری

Translate

داستانی کوتاه و آموزنده از عطار نیشابوری





"مردی از دیوانه ئی پرسید
اسم اعظم خدا را می دانی؟
دیوانه گفت :
نام اعظم خدا نان است اما این را جایی نمی توان گفت!
مرد گفت:
نادان شرم کن،چگونه نام اعظم خدا نان است ؟


دیوانه گفت :
در قحطی نیشابور چهل شبانه روز می گشتم، نه هیچ جایی صدای اذان شنیدم و نه درب هیچ مسجدی را باز دیدم ، از آنجا بود که دانستم نام اعظم خدا و بنیاد دین و مایه اتحاد مردم نان است ."

مصیب نامه عطار _عطار نیشابوری

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر