شعر و ادبیات: شعر رهايی از حمید مصدق

Translate

شعر رهايی از حمید مصدق



بر آستانه در گرد مرگ می بارید
از آسمان شب زده در شب
تگرگ می بارید

و از تمام درختان بید
با وزش باد
برگ می بارید
كه آن تناور تاریخ تا بهاران رفت
به جاودان پیوست
و بازوان بلندش
كه نام نامی او راهمیشه با خود داشت
به جان پیوست
به بیكران پیوست

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر