شعر و ادبیات: شعر جوان جنگجوی ايل از حمید مصدق

Translate

شعر جوان جنگجوی ايل از حمید مصدق



تو همچون كوه مغروری
صفای روح پاكت را
میان آسمان صاف باید دید
دلت آیینه ای زیباست
نه بر آن نقش زنگاری

تو همچون اسب خود چالاك و نیرومند
كبوتر وار و چابك می پری آری
به هنگام فرود خویش
عقاب خشمگین را یاد می آری
تو مرد كوه
مرد دشت
مرد جنگل و رودی
نه پروایت ز خشم رعد یا توفان
نه در دل بیمت از برق است
یا باران
تو فرزند صعوبتهای كهساری
به گاه رامشت
رامشگری چالاك
به گاه رزم گردی جنگجو
در جنگ سالاری
تو فرزند برومند امید ایل
ایل چابك خویشی
تو امید دل فرخنده گلناری
تو باید عشق رخ گلنار شیدایی
تو او را دوست می داری
تو او را
او تو را اما چه باید كرد با این بخت بد
باری
كنونت دشمنی بس ناجوانمردانه با نیرنگ
تو را خواند برای جنگ
تو مرد كوه
مرد دشت
مرد جنگل و رودی
اگر بازوی مردانه ی تو در پیكار می چنگد
مترس از جنگ
مترس از مرگ
كه بعد از مرگ تو گلنار می جنگد

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر