شعر و ادبیات: شعر زیبای تساوی از خسرو گلسرخی

Translate

شعر زیبای تساوی از خسرو گلسرخی



معلم پای تخته داد میزد
صورتش از خشم گلگون بود
دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسیها لواشک بین خود تقسیم می کردند

آن یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق میزد
معلم پای تخته های هوی می کرد و با آن شور بی پایان
تساویهای جبری را نشان میداد
با خطی خوانا بروی تخته
که از ظلمت چو قلب و دیده زندانیان
تاریک و غمگین بود
که یک با یک مساوی است اینجا
ا ز میان جمع شاگردان یکی برخاست
همیشه یک نفر باید به پا خیزد
به آرامی سخن سر داد
این تساوی اشتباهی فاحش و محض است
نگاه بچه ها ناگه به یکسو خیره شد با بهت
و معلم مات بر جای ماند و او پرسید
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آیا باز یک با یک برابر بود؟
سکوت مدهشی بود و سوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد ...آری برابر بود!
و او با پوزخندی گفت
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه زور و زر به دامان داشت بالا بود
وانکه قلبی پاک و دستی خالی از زر داشت پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون چون قرص مه میداشت بالا بود
وان سیه چرده که می نالید پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال میپرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفتخواران ازکجا آماده می گردید
یا چه کس دیوار چین ها را بنا میکرد
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد
یا که زیر ضربت شلاق له می شد؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد؟
معلم ناله آسا گفت
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید
که یک با یک برابر نیست

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر