شعر و ادبیات: شعر بي نام از خسرو گلسرخی

Translate

شعر بي نام از خسرو گلسرخی



بر سینه ات نشست
زخم عمیق کاری دشمن
اما
ای سرو ایستاده نیافتادی
این رسم توست که ایستاده بمیری
در تو ترانه های خنجر و خون

در تو پرندگان مهاجر
در تو سرود فتح
این گونه چشمهای تو روشن
هرگز نبوده است
با خون تو میدان توپخانه
در خشم خلق بیدار می شود
مردم ز آنسوی توپخانه بدین سوی
سرازیر می کنند
نان و گرسنگی به تساوی تقسیم می شود
ای سرو ایستاده
این مرگ توست که می سازد
دشمن دیوار می کشد
این عابران خوب و ستمبر
نام تو را این عابران ژنده نمی دانند
و این دریغ هست اما
روزی که خلق بداند
هر قطره خون تو محراب می شود
این خلق نام بزرگ ترا
در هر سرود میهنی اش
آواز می دهد
نام تو پرچم ایران
خزر به نام تو زنده ست

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر