شعر و ادبیات: داستان کوتاه و آموزنده خردل جادویی

Translate

داستان کوتاه و آموزنده خردل جادویی



افسانه ای است که از قدیم در چین بیان میشود. زنی بود که تنها پسرش مُرد. سخت اندوهگین شد و نزد مرد مقدّس قوم رفت و پرسید، "چه دعایی، چه وِرد و افسونی داری که بتواند پسرم را دیگر بار زندگی بخشد؟"

مرد مقدّس نه او را از خود راند و نه به دلیل و برهان روی آورد؛ بلکه به او گفت، "باید از خانه ای که تا به حال به هیچ نوع حزن و اندوهی مبتلا نشده باشد تخم خردل برایم بیاوری.  ما از آن تخم استفاده خواهیم کرد تا اندوه را از زندگی تو خارج کنیم."  زن بلافاصله به راه افتاد تا تخم خردل جادویی را بیابد.


ابتدا به قصر باشکوهی مراجعه کرد. در زد، گشودند. گفت، "در جستجوی خانه ای هستم که با اندوه آشنا نباشد و غم را نشناسد و حزن در آن خانه را نزده باشد. آیا این مکان همان است که میجویم؟  خیلی برایم اهمّیت دارد."

او را گفتند، "تردید نکن که مکان را اشتباه گرفته ای. اگر بدانی که در این مکان چه مصیباتی رخ داده البتّه تصدیق خواهی کرد که کلّ این قصر به حزن و اندوه دچار است." و او را قصّه کردند هرچه رخ داده بود در آن روزهای اخیر.

زن با خود گفت، "چه بیچاره مردمانی هستند با این همه اندوه؛ چه کسی بهتر از من، که مزّۀ اندوه را چشیده ام، می تواند آنها را دلداری دهد و تسلّی بخشد؟" پس نزد آنها ماند و کوشید به آنها کمک کند که رنجشان کاسته شود. بعد، به جای دیگری رفت تا مکانی فارغ از حزن و اندوه بیابد. امّا به هر جا مراجعه کرد، به قصرها، خانه ها، نقاط دور و نزدیک؛ داستانی از پی داستان دیگر از غمها و مشقّت ها شنید.

زن آنقدر به کمک به دیگران برای مقابله با غمها و رنجهایشان مشغول شد که نهایتاً غم خویش را از خاطر برد. بعدها متوجّه شد که توصیۀ مرد مقدّس به او که تخم خردل جادویی را بیابد برای راندن غم و اندوه از دلش بوده است.

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر