شعر و ادبیات: تاریخچه شعر مرا ببوس

Translate

تاریخچه شعر مرا ببوس



" مراببوس"
این بوسه وداع
بوی خون می دهد

حسن گلنراقی خواننده ای غیر حرفه ای بود. سالها در بازار تهران( سرای بلورفروش ها) کسب و کار مختصری داشت. قدی بلند و موئی سفید. آرام و شمرده صحبت می کرد، حتی با مشتری های سمجی که برای بلور خریدن هم چانه می زدند. چنان آرام سخن می گفت، که گوئی می ترسد بلورها تاب قال و مقال را نیآورده و از روی "رف" ها سقوط کنند.

مغازه اش دربازار سنتی تهران نه بزرگ بود و نه کوچک. تاب آنهایی را که یادش بودند و به دیدارش می آمدند بیشتر می آورد تا مشتری ها را. به سن و سال خودش بودند. شاید من که در سال 1355 و در جستجوی گذشته ها، خود را به تیمچه اش رسانده بودم، جوان ترین پرس و جو کننده سالهای پس از 28 مرداد بودم، که تا آن روز دیده بود. پرسان پرسان پیدایش کرده بودم. بقول رهیری معیری ... "یک بوسه صبا، ز جا برده بود مرا"(1). دود باروت سیاهکل خوابیده بود و کار به جویدن "سیانور" در خیابان ها و خانه های تیمی کشیده بود. از کجا آغاز شده و بدین جا رسیده بود؟

گلنراقی اهل ذوق بود. در سالهای پس از کودتای 28 مرداد که دور هم به غمخواری و تسلای آوار کودتا جمع می شدند، ترانه ای را که "حیدر رقابی” سروده بود خواند.

با همین ترانه نامش در لیست خوانندگان ایران قرار گرفت. خودش می گفت: به تشویق دوستان ترانه دیگری هم خواندم، اما خیلی زود تصمیم گرفتم کنار بکشم. صدای من با "مراببوس" باید در خاطرها می ماند. گوشه گرفتم. از بچگی عشق گوزه گری و بلور سازی داشتم. رسیدم به سرای بلورفروش ها. هیچکس در این سرای بی کسی نمی داند من کیستم و "مراببوس" چیست!

درسالهای بعد از کودتای 28 مرداد، بسیاری از شنوندگان ترانه غمگین و درعین حال شورانگیز "مرا ببوس" بر این تصور بودند که شعر این ترانه را سرهنگ "سیامک" از رهبران سازمان نظامی حزب توده ایران، پیش از اعدام در زندان و در وصف سرنوشت تراژیک افسرانی که اعدام می شدند سروده است. حتی عده ای فکر می کردند این ترانه را سرهنگ مبشری عضو دیگر رهبری سازمان مذکور در وصف "سیامک" سروده است. زیر فشار این شایعه بود که سرانجام مطبوعات به اشاره ساواک نوشتند سراینده ترانه عاشقانه مراببوس شاعری بنام "حیدررقابی” است. ساواک راست گفته بود، اما این فقط نیمه پر لیوان آب بود. روی دیگرش عبورکوتاه رقابی از زندان تیموربختیار و تاثیر پذیری اش از آن دوران بگیر و شکنجه کن و اعدام کن بود.

رقابی نیز نه ترانه سرا بود و نه مدعی ترانه سرائی. دستی در شعر و ادبیات ایران داشت و شوری در سر که "مراببوس" بازتاب آن بود.

دم و دستگاه کودتا که تاب افسانه مراببوس نداشت و می دانست زمزمه مراببوس اجازه نمی دهد دهه 30 فراموش شود، ابتدا پخش آن را از رادیو ممنوع کرد.

مراببوس از این مرحله به بعد سینه به سینه به نسل بعد از 28 مرداد که خود شاهد وقایع آن نبود منتقل شد و به ترانه ای ملی تبدیل گشت. ترانه ای که دو نسل کودتا و پس از کودتا آن را در مخالفت با سرکوب و دیکتاتوری کودتاچی ها زیر لب زمزمه کرد. حتی صفحه 45 دور و کوچک آن نیز نایاب شده بود و این خود مانند هر ممنوعه دیگری بیشتر مشوق نسل بعد از کودتا بود تا آن را پیدا کرده و گوش کنند. نه تنها نایاب شده بود، بلکه اگر برای دستگیری کسی وارد خانه او می شدند و صفحه مراببوس را پیدا می کردند آن را بعنوان مدرک جرم سیاسی با خود می بردند تا ضمیمه پرونده سیاسی طرف شود.

دریک دوره نیز، دستگاه تبلیغاتی دربار کودتاچی، با انگیزه عاشقانه جلوه دادن مراببوس و نفی هویت سیاسی آن، اجازه داد چند خواننده روز ایران، نظیر ویکن و ... قسمت اول این ترانه، که عاشقانه جلوه می کرد را بخوانند، اما قسمت دوم ترانه که مربوط به سحرگاه تیراباران بود همچنان در لیست سانسور ماند.

حتی خوانندگان حرفه ای و مشهوری نظیر ویکن و دیگران هم نتوانستند اجرائی به دلنشینی و خاطره انگیزی "کلنراقی” از این ترانه ارائه دهند و این اجرا ها با استقبال مردم روبرو نشد.

درسالهای پس از کودتا؛ گلنراقی نیز چند بار به ساواک احضار شد. در آن دیدار 55 که در گوشه تیمچه اش لبی به چای تر کردم و عکسی به یادگار گرفتم، گفت که بارها احضار شده تا بگوید با چه انگیزه ای مراببوس را خوانده است. هر بار توانستم بازجوها را قانع کنم که این ترانه را فقط بدلیل زیبائی عاشقانه آن خوانده و اساسا خواننده حرفه ای نیست. یکبار خواندم و دیگر هم نخواندم.

همین بازجوئی ها را حیدر رقابی هم پس داد. انکار او دشوار تر از گلنراقی بود، زیرا پس از کودتا مدتی زندانی بود و پرونده سیاسی داشت.

"مرا ببوس" ترانه قهرمانی، سرود آخرین ساعات پیش از اعدام، فریاد علیه کودتا و اختناق بود و با همین شناسنامه در تاریخ ایران ماندگار شد. همین است که تا هر وقت اعدام و کودتا و اختناق هست، مرا ببوس هم هست. همین است که پس از انقلاب 57 تا چند سال نه کسی مراببوس گوش می کرد و نه کسی بدنبال صفحه و نوار آن بود.

در سالهای دهه 60 یکبار دیگر در زندان های جمهوری اسلامی زمزمه مرا ببوس شروع شد، حتی از سوی جوانانی که نمی دانستند ریشه های مرا ببوس به درخت تنومند اختناق و ظلم در ایران وصل است.

حیدررقابی در سال پایان دهه 1360 چشم بر جهان فرو بست و گلنراقی نیز در مهر ماه 1372. آنها، هر دو رفتند، اما ترانه ای را از خود به یادگار گذاشتند که تا زندان و اعدام هست، یاد آنها نیز زنده است.

وقتی برای گلنراقی در تهران مجلس یاد بود گرفتند، جمع روشنفکران کشور که در مجلس ختم او شرکت کردند بیش از تجار و تیمچه داران بازار سنتی ایران بود که به حکومت رسیده بودند.

1- بخشی از غزلی زیبا از رهی معیری که آغاز و فرجامش را در زیر می خوانید:

«همراه خود، باد صبا می برد مرا
یا رب، چو بوی گل به کجا می برد مرا

....

برگ خزان رسیده بی طاقتم رهی

یک بوسه نسیم، به کجا می برد مرا»

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر