شعر و ادبیات: شعر فکاهی پُـز می دهیـم !

Translate

شعر فکاهی پُـز می دهیـم !



مد شده این روزها پز می دهیم
پیش هر کس، هر کجا پز می دهیم

جمعمان هر وقت کامل می شود
یا که می لافیم؛ یا پز می دهیم

کار ما اصلا همین پز دادن است
خوب و خوشحالیم تا پز می دهیم

واقعا خیلی سبک تر می شویم
چون که ریلکس و رها پز می دهیم

هیچ فرقی هم ندارد جای آن
در عروسی یا عزا پز می دهیم

چهره هامان ناز و خوشگل می شود
بس که با ناز و ادا پز می دهیم

یک نفس در خواستگاری هایمان
از سر صدق و صفا پز می دهیم

با نماز و روزه و اعمال هم
دور از چشم خدا پز می دهیم

با قیافه، لنز، مو، گوشی، لباس
روسری، عینک، طلا پز می دهیم

با عمو ها، عمه ها، هر کس که شد
دوست، فامیل، آشنا پز می دهیم

خال کوبی می کنیم ابروی خود
تازه آن هم تا به تا پز می دهیم

می خریم از بوفه ی دانشکده
کیک با کوکا کولا پز می دهیم

کاش این پزها کمی معقول بود
گاه خیلی نابجا پز می دهیم

خانعمومان برج دارد در ونک
ما ته یک روستا پز می دهیم

عمه ی داماد ما هر وقت که
می رود اسپانیا پز می دهیم

خاله رعنا رفته ویلای شمال
بعد ما در این هوا، پز می دهیم

سوپر استار است دختر عمه مان
او خودش نه بلکه ما پز می دهیم

در اتاق سی سی یو، زیر سرم
یا که در حال کما پز می دهیم

در خیابان، با لباس و کیف و کفش
با مگان و زانتیا پز می دهیم

این درست، اما نمی دانم به چی
توی استخر و سونا پز می دهیم

توی مهمانی که غوغا می کنیم
چون که با هم همصدا پز می دهیم

دائماً با امتیاز این و آن
مد شده این روزها پز می دهیم

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر