شعر و ادبیات: شعر مرا درباره شيرين عبادی از هادی خرسندی

Translate

شعر مرا درباره شيرين عبادی از هادی خرسندی



کلامی هست قدری انتقادی
همه دانند مؤمن هست این زن

مسلمان از نوک پا تا به گردن!!
گرفتار بلاتکلیفی سر

سرش گاهی مسلمان گاه کافر
گهی میزانپلی و پوش داده

گهی بینی لچک بر سر نهاده
گهی چون خواهران زینب است او

گهی از حیث سر لامذهب است او
چرا در ملک خارج بی حجاب است؟

چرا در داخله زیر نقاب است؟
کسی که تکیه بر اسلام کرده

خودش را مسلمه اعلام کرده
بگوید روسری در دین ضروریست

و یا تحمیلی آخوند و زوریست
حجاب او اگر از اعتقادست

چرا یک در میان تنگ و گشادست؟
نباشد روسری گر انتخابی؛

اگر مایل بود بر بی حجابی؛
به داخل گر ندارد راه چاره؛

نکرده پس چرا یکبار اشاره؟
نگفته پس چرا یک دفعه، یک بار

که هستم زین لچک البته بیزار
وگر از روی ایمان میگذارد

چرا در خارجه بر سر ندارد؟
اگر پوشاندن مو امر دین است

چرا پس پوشش ایشان چنین است؟
مگر اینکار تزویر و ریا نیست؟

مسلمانی مگر جغرافیائیست؟
چرا خردادیان شد لعنت و هو

که رقصیده چرا در ساندیاگو
به کالیفرنیا وقتی که رقصید

مجازاتش چرا در شهرری دید؟
بله دین است و در آن نیست ارفاق

ندارد حکم دین ییلاق و قشلاق
مگر اینکه یکی آید درین بین

مسلمان باشد اما ذوحیاتین
کند در ملک خارج حفظ ظاهر

که دین ما بود عین جواهر
به داخل طبق دستور خلیفه

لچک بر سر عیال است و ضعیفه
اوائل من خوشم میآمد از او

که حل کرده به خوبی مشکل مو
ولی از بس که کرد اسلام اسلام

به شک افتاده ام از او سرانجام
که کار اصلی اش تبلیغ دین است

علی دائی تیم مسلمین است
دل ما میبرد با زلف و کاکل

به لائیتیسه ما میزند گل
تو گوئی قدرت از مذهب گرفته
نوبل از حضرت زینب گرفته

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر