شعر و ادبیات: شعر فکاهی هادی خرسندی در مورد چارلی چاپلین

Translate

شعر فکاهی هادی خرسندی در مورد چارلی چاپلین



در پی سخنرانی مقام ولایت در نزد هنرمندان سینما و تلویزیون که ایشان فرموده بودند: ای کاش مملکت ما هنرمندی متعهد و فرزانه چون چارلی چاپلین داشت.
هادی خرسنذی در جواب چنین سروده است:

کاش ما هم چارلی چاپلین داشتیم
ختنه کرده تابع دین داشتیم

با همان کفش و کلاه و آن عصا
ظهر اذان می گفت با بانگ رسا

توی فیلم "لام لایت" می زد قمه
تا بریزد خون، او یک عالمه

چند تایی بیوه ناب شهید
صیغه می فرمود در "عصر جدید"

توی فیلم "روشنایی های شهر"
رشدی بدکاره را می داد زهر

غسل می کرد و به خود می بست لنگ
توی فیلم "کنتسی از هنگ کنگ"

کاش ما هم چارلی چاپلین داشتیم
از برایش درس و تمرین داشتیم

مدتی در حوزه منزل می نمود
مشق توضیح المسایل می نمود

مثل طرز شاش کردن با اصول
همچنین اندازه و سایز دخول

یا که درس عشق بازی با شتر
شستن پایین تنه با آب کر

کاش ما هم چارلی چاپلین داشتیم
یک عدد آخوند شیرین داشتیم

بر سر خود می نهادی گاه گاه
کاشکی عمامه جای آن کلاه

ناگهانی سبز می شد از زمین
حجت الاسلام چارلی چاپلین

رشوه از گبر و مسلمان می گرفت
داد خود از بند تنبان می گرفت

صیغه های زیر سن شانزده
می نمود ایشان از سر تا ممه

منزلش در سلطنت آباد بود
خانه تیمسار خسروداد بود

اعتقادش محکم، ایمانش قوی
رختخوابش مال شمس پهلوی

فرش های خانه اش یک در میان
مال حی و ثابت و القانیان

راست بهر حفظ مذهب نیزه اش
درد مستضعف همه بر بیضه اش

قربة لله گرم لفت و لیس
حجره در قم داشت ویلا در سوییس

آرزوی او نجات شهر قدس
رختش از لندن فروشگاه هرودس

بر زمین بنشست آقا سید علی
گفت قبل از اختراع صندلی

کاش ما هم چارلی چاپلین داشتیم
فیلم او در خدمت دین داشتیم

یک عدد چارلی خوب و مکتبی
پیرو من یا خمینی یا نبی

روح چارلی داد پاسخ ای عمو
باز باطل کرده ای از خود وضو

گرچه ظاهر را مسلح ساختی
لیک چارلی چاپلین نشناختی

خود ندانی چارلی ایرانی است
همچنین مصری، مجارستانی است

چارلی اهل رومانی و یمن
رشت، مشهد، سانفرانسیسکو، وین

هر کجایی که نشان از آدمی است
هر کجا رسمی و اندوه و غمی است

هر کجا بو آید از انسان و عشق
یزد، کاشان، ونکوور، مسکو، دمشق

زاده اینجاست چارلی چاپلین
بچه دنیاست چارلی چاپلین

خود نه بر یک شهر و یک ده متکی است
چارلی چاپلین امام جمعه نیست

تازه ایرانی اگر می بود، بود
حال در زندانتان فرسوده بود

می شدی تاراج اموالش همه
چوبدست و دستمال و قابلمه

جرم او خنداندن مردم بدی
دشمن جانش رژیم قم بدی

بدتر از او بود اوضاع صمد
گر نمی بایست از ایران در رود

این صمد، خود چارلی ایرانی است
کشتن او واجب ایمانی است

ترک لیلا کرد و در رفت از خنس
از ده خود رفت تا لوس آنجلس

رفت تا برصحنه ها بازی کند
نرم و شیرین طنز پردازی کند

تو صمد را از وطن دادی فرار
چارلی چاپلین هوس داری برار!

در خور تو رامبو است و راکی است
آن دو را هم مذهب سفاکی است

یک نفر بوده همه مولایتان
حق بیامرزد دراکولایتان

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر