شعر و ادبیات: شعری حماسی از شاعری ناشناس

Translate

شعری حماسی از شاعری ناشناس



به اشک مادران بر نعش فرزند
به خون های روان تف بر تو بادا
به چشمان ندا در لحظه مرگ
بسوی آسمان تف بر تو بادا

به تو نفرین این ملت که عمری
به ناز و عشوه هایت در فریبند
به زیر خط فقر هر روز و هر شب
از آزادی به یک دم بی نصیبند

کنار سفره جلاد بیرحم
گرفتی کاسه تا خون را بنوشی
به زیر آن عبای گهُ  گرفته
جنایت یا خیانت را بپوشی

دهی از نو فریب تازه ای را
به یک الله و اکبر بی شرافت
بدان اما کنند این بار مردم
به روی منبرت تا زیر نافت

برو گم کن برو گور خودت را
حنایت پیش ما رنگی ندارد
بدان ملت که آن عمامه ات را
به یک روزی به ماتحتت گذارند

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر