شعر و ادبیات: شعری زیبا از محمد علی گویا

Translate

شعری زیبا از محمد علی گویا



با کراوات به دیدار خدا رفتم و شد
برخلاف جهت اهل ریا رفتم و شد

ریش خود را ز ادب صاف نمودم با تیغ
همچنان آینه با صدق و صفا رفتم و شد


من حروف عربی را که ندارم در یاد ...
ننمودم ز ته حلق ادا، رفتم و شد

هرگز از قاسم و جبار نگفتم سخنی
گفتم از صلح و صفا، مهر و وفا، رفتم و شد

همچو واعظ نه عصا داشتم و نه نعلین
سرخوش و بی خبر و بی سروپا رفتم و شد

مدعی گفت چرا رفتی و چون رفتی و کِی؟
من دلباخته بی چون و چرا رفتم و شد

تو سرت پیش خدا روز و شبان خم شد و راست
من به خود آمدم و رقص کنان رفتم و شد

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر