شعر و ادبیات: شعر شب عید از مهدی یعقوبی

Translate

شعر شب عید از مهدی یعقوبی



شب عیدی پدری خانه ی خود شرمنده است
عرق سرد به پیشانی او تابنده است

سفره خانه  همسایه پر از آجیل است
لب و دندان و دل و دیده شان پرخنده است

کودکش از تب تندی دو سه شب می لرزد
شکمش خالی و اندوه دلش کوبنده است

سوت و کور است افق در نظرش مه آلود
وحشت و سایه شومی همه سو پوینده است

زندگی تیره و آینده شان تیره تر است
اشک بر گونه بیمار زنش لغزنده است

سر به زانو به دل غمزده اش میگوید
چه کسی گفته دروغین که « خدا بخشنده است
 »
می زند مشت به تاریکی شب بر دیوار
بر سرش در همه سو پنجه یاس افکنده است

باد می آید و کودک بغلش کنج سکوت
مرده و درد فراقش به دلش سوزنده است

ننگ و نفرت به چنین فاصله ها ای مردم
به چنین ثروت و فقری که وطن آکنده است

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر