شعر و ادبیات: داستان کوتاه و آموزنده از چهار پسر روحانی

Translate

داستان کوتاه و آموزنده از چهار پسر روحانی



چند نفر در جمعی نشسته بودند.

یکی از آنها گفت : من پسری دارم که کشیش است. هرجا میرود او را "پدر" خطاب میکنند...

مرد دوم گفت : من پسری دارم که اُسقُف است. و وقتی جایی میرود به او میگویند " سرورم" ...

مرد سوم گفت " پسر من کاردینال است. و وقتی وارد جایی میشود م او را "عالیجناب" صدا میکنند...

مرد چهارم گفت : پسر من پاپ است و وقتی جایی میرود او را "قدیس بزرگ" خطاب میکنند...

زنی حاضر در جمع نگاهی به مردان کرد و گفت : من یک دختر دارم. 178 سانت قدش است ، بسیار خوش هیکل ، دور کمرش 61، دور باسنش 92 سانت ، با موهای بلوند و چشمهای روشن ...

وقتی وارد جایی میشود همه میگویند : " خدای من "

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر