شعر و ادبیات: شعری از هادی خرسندی در رابطه با اکبر هاشمی رفسنجانی

Translate

شعری از هادی خرسندی در رابطه با اکبر هاشمی رفسنجانی



پیرزنی را ستمی درگرفت
دست زد عمامه ی اکبر گرفت

ین همه ظلمی که به ملت شده
ملت اگر دمخور ذلت شده

آن همه بیدادگری بهر دین
آنهمه اعدام که شد در اوین

خودکشی کارگر و کارمند
بابت درماندگی از چون و چند

کلیه فروشی جوانان ما
اینکه شده شهرنو ایران ما

این همه نامرد شدن در نبرد
کشتن زنجیره ای اهل درد

قتل نویسنده ی " بد" نیمه شب
کارد به آن دکتر " بد" در مطب

تیرخلاصی به حقیقت زدن
نام سعیدی مثلاً خط زدن

آن که به زندان شما بود و مُرد
در میکونوس کشتن مردان کُرد

قتل برومند و سپس بختیار ....
مختصری گفتم و فهرست وار

این همه زیر سر سرکار بود
نقطه ی تو مرکز پرگار بود

سيّد علی نیز که والی شده
با نظر حضرتعالی شده

الغرض ای اکبر عالیجناب
غصه نخور گر نشدی انتخاب

این که در این دوره ترا شد رقیب
خود تو درآوردی اش از توی جیب

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر