شعر و ادبیات: داستانی کوتاه و خواندنی از یک زوج ماهیگیر

Translate

داستانی کوتاه و خواندنی از یک زوج ماهیگیر



زوجی برای تعطیلات به یك منطقه ماهیگیری درپارك ملی رفته بودند. شوهر به ماهیگیری در صبح خیلی زود علاقه داشت زن هم ترجیح میداد مطالعه كند.
یك روز صبح شوهر بعد از ساعتها تلاش برای ماهیگیری بازگشت و تصمیم گرفت چرت كوتاهی بزند. زن هم تصمیم گرفت با قایق دوری بزند.

او كه با دریاچه آشنایی نداشت پارو زد و در جایی لنگر انداخت و شروع به مطالعه كتابش كرد.
در همین ضمن یكی از نگهبانان پارك به قایق او نزدیك شد و پهلوی قایق او توقف كرد و گفت :‌صبح بخیر خانم . شما مشغول چه كاری هستید؟


خانم درحالیكه با خود فكر میكرد "مگه این یارو كوره " جواب داد : كتابمو میخونم!
نگهبان به او گفت :‌شما در منطقه "ماهیگیری ممنوع" هستید.
زن گفت : اما جناب سركار، من ماهیگیری نمیكنم .
نگهبان گفت : اما شما تمام وسایل لازم رو با خود دارید خانم . من باید شما رو جریمه كنم!!!
زن خشمگین با عصبانیت گفت : اما اگر شما این كار رو بكنید من هم از شما بخاطر تجاوز شكایت میكنم!
نگهبان با اعتراض گفت : ولی من حتی به شما دست هم نزدم!!
زن گفت : بله درسته....
ولی شما هم تمام وسایل لازم رو دارید.

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر