شعر و ادبیات: شعر گیرم که تو جای خدا ، بنشسته فرمان میدهی از امیر کارگر

Translate

شعر گیرم که تو جای خدا ، بنشسته فرمان میدهی از امیر کارگر



گیرم که تو جای خدا ، بنشسته فرمان میدهی
گیرم که بی چون و چرا،پیوسته ایمان میدهی

گیرم کلید هر بهشت ، یک بند انگشت تو است
جای همه کشتارها ، هی جان به انسان میدهی

گیرم دغلکار نیستی، جلاد و خونخوار نیستی
جای چپاول هر زمان، برسفره ها نان میدهی

گیرم که رأی ملتی ، بهر تو باد ِ روده نیست
هم منصفی هم عادلی، هم این و هم آن میدهی

گیرم که جای این همه ، فحشا،تجاوز، هرزگی
صد اعتبار اندر جهان، بر خلق ایران میدهی

گیرم که بر فرض محال، نه اهل پـُستی و نه مال
به زوجه و آ مجتبی ، یونجه ز انبان میدهی

گیرم حلال زاده ای ،از نسل انسان زاده ای
حتی زبابایت نشان ، بین رجالان میدهی

گیرم که نیستی اجنبی ، اصلاً تو داریوش ، کورشی
ردی ز اجداد خودت ، از قلب ایران میدهی

گیرم که باز گیرم همی ، صد گیرم دیگر به این
حتی تو می باشی که وحی ، دست رسولان میدهی

پفیوز ِ کلاش ِ چلاق ، مردم نمیخواهند ترا
بیخود تو در این سرزمین چون پشه جولان میدهی

یا گمشو از این مملکت ، رو سوی آل و کعبه ات
یا این سر گندیده ات ، پیش از تن و جان میدهی

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر