شعر و ادبیات: سروده ای زیبا از مسعود امینی

Translate

سروده ای زیبا از مسعود امینی



گر بر فلكم دست بدی چون یزدان
برداشتمی من این فلك را ز میان

از نو فلك دگر چنان ساختمی
كازاده به كام دل رسیدی آسان

گلدونا گل ندادن درختا بار ندادن
گوسفندو گاو و میشها ماست و پنیر ندادن

گندوم های بیابون یه لقمه نون ندادن
چشمه های تو دالون یه چیكه آب ندادن

به هركی هر چی گفتم
به من جواب ندادن

مردای مست كوچه تو جیباشون كلوچه
تلو تلو میرفتن از پیچ و تاب كوچه

آی آدمهای مرده ترس دلاتونو برده
پس چرا ساكت هستین سگ دلاتونو خورده

به هركی هر چی گفتم
به من جواب ندادن

بسه ساكت نشستن در خو نه ها رو بستن
از همه دل بریدن دل به كسی نبستن

یالا پاشین بجنگین با این روزای ننگین
چه فایده داره اینجا حتا نشه بخندین

یاد و خاطره زنده یاد فریدون فروغی گرامی باد...

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر