شعر و ادبیات: داستانی کوتاه و آموزنده از بودا

Translate

داستانی کوتاه و آموزنده از بودا



روزی مردی از شهر دور به نزد بودا آمد تا او را امتحان کند.


او در حضور دیگران به مسخره کردن بودا پرداخت.

هر کاری که میتوانست انجام داد تا او را عصبانی کند. اما بودا هیچ حرکتی نکرد. فقط رو به مرد کرد و گفت:

میتوانم از تو سوالی بکنم؟ مرد گفت: بله.


بودا گفت؟ اگر کسی هدیه ای به تو بدهد و تو آن را نپذیری ، این هدیه متعلق به کیست؟

مرد گفت: معلوم است متعلق به خود کسی است که آن هدیه را بخشیده است.

بودا خندید و گفت: پس اگر من از پذیرفتن سخنان نادرست شما اجتناب کنم ، همه ی این حرفها مال خودتان خواهد بود!!!

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر