شعر و ادبیات: داستان کوتاه و آموزنده از گقتگوی بنی صدر و بختیار

Translate

داستان کوتاه و آموزنده از گقتگوی بنی صدر و بختیار



میگویند آقای بنی صدر از پاریس به شاپور بختیار در تهران تلفن میکند که:
آقای نخست وزیر، من در نوفل لوشاتو هستم و جناب آقای آیت الله اشراقی میخواهد با شما صحبت کند.

بختیار میپرسد «آیت الله اشراقی چکاره است؟»
بنی صدر میگوید «ایشان داماد حضرت امام هستند!»
بختیار میگوید «شغل شبش را نپرسیدم. روزها چکار میکند؟»

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر