شعر و ادبیات: شعری زیبا از عبدالجبار کاکائی

Translate

شعری زیبا از عبدالجبار کاکائی



هنوز عادت به تنهایی ندارم
باید هرجوریه طاقت بیارم

اسیرم بین عشق و بی خیالی
چه دنیای غریبی بی تو دارم


می ترسم توی تنهایی بمیرم
کمک کن تا دوباره جون بگیرم

یه وقتایی به من نزدیک تر شو
دارم حس می کنم از دست می رم

نمی ترسی ببینی برای دیدن تو
یه روز از درد دلتنگی بمیرم

تو که باشی کنارم می خوام دنیا نباشه
تو دستای تو آرامش بگیرم

بگو سهم من از تو چی بوده غیر از این تب
کی رو دارم به جز تنهایی امشب

می خوام امشب بیفته به پای تو غرورم

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر