شعر و ادبیات: چند قطعه شعر کوتاه و خواندنی از شاعرانی ناشناس

Translate

چند قطعه شعر کوتاه و خواندنی از شاعرانی ناشناس



صدها هزار بار دگر هم که بد کنی٬
من را به زیر پای غرورت لگد کنی٬

ذر دادگاه سنگی قلبت دل مرا
در تنگنای خاطره حبس ابد کنی٬

هی بی تفاوت از من و این شعر بگذری
حتی اگر که قافیه اش را جسد کنی٬


آنقدر در مدار دلت صبر میکنم
تا عاقبت ستاره ی من را رصد کنی

حتی تو را به قیمت دنیا نمیدهم
صدها هزار بار دگر هم که بد کنی...
---------------------
زندگی وقت کمی بود و نمیدانستیم
همه ی عمر دمی بود و نمیدانستیم

حسرت رد شدن ثانیه های کوچک
فرصت مغتنمی بود و نمیدانستیم

تشنه لب، عمر بسر رفت و به قول سهراب
آب در یک قدمی بود و نمیدانستیم
---------------------
چی می شد ما آدما به زخم هم مرهم بوديم
تو روزای بی کسی شريک درد هم بوديم

رها از اين قرن بد با آدمای آهنيش
چی می شد با همديگه به نرمی شبنم بوديم

اگه بين آدما سخاوت عادت بشه
سعادت قسمت می شه دنيا چه بی ذلت می شه

چی می شد اون کودک بی سرنوشت کوچه ها
رها از تقدير خود بازی می کرد با بچه ها

چی می شد بر سفره رنگينمون
باور کنيم که خيلی ها گرسنه اند
آی آدما آی آدما
---------------------
زندگی وقت کمی بود نمیدانستیم
همه عمر دمی بود نمیدانستیم

حسرت رد شدن ثانیه های کوچک
فرصت مغتنمی بود نمیدانستیم

تشنه لب عمر به سر رفت و به قول سهراب
اب در یک قدمی بود نمی دانستیم.....

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر