شعر و ادبیات: شعر واسطه از سیمین بهبهانی

Translate

شعر واسطه از سیمین بهبهانی



ابرو به هم كشید و مرا گفت
دیگر شكار تازه نداری ؟

اینان ،‌ تمام ، نقش و نگارند
جز رنگ و بوی غازه نداری ؟

دوشیزه یی بیار كه او را
حاجت به رنگ و بوی نباشد

وان آب و رنگ ساختگی را
با رنگش آبروی نباشد

دوشیزه یی بیار دل انگیز
زیبا و شوخ كام نداده

بر لعل آبدار هوس ریز
از شوق كس نشان ننهاده

افسون به كار بستم و نیرنگ
تا دختری به چنگ من افتاد

یك باغ ، لطف و گرمی و خوبی
ز انگشت پای تا به سرش بود

دیگر چه گویمت كه چه آفت
پستان و سینه و كمرش بود

بزمی تمام چیدم و آنگاه
آن مرد را به معركه خواندم

مشكین غزال چشم سیه را
نزدیك خرس پیر نشاندم

گفتم ببین !‌ كه د همه ی عمر
هرگز چنین شكار ندیدی

از هیچ باغ و هیچ گلستان
اینسان گل شمفته نچیدی

زان پس به او سپردم و رفتم
مرغ شكسته بال و پری را

پشت دری نشستم و دیدم
رنج تلاش بی ثمری را

پاسی ز شب گذشت و برون شد
شادان كه وه !‌ چه پرهنری تو

این زر بگیر كز پی پاداش
شایان مزد بیشتری تو

این گفت و گو نرفته به پایان
بر دخترك مرا نظر افتاد

زان شكوه ها كه در نگهش بود
گفتی به جان من شرر افتاد

آن گونه گشت حال كه گفتم
كوبم به فرق مرد ، زرش را

كای اژدها !‌ بیا و زر خویش
بستان و باز ده گهرش را

دیو درون نهیب به من زد
كاین زر تو را وسیله ی نان است

بنهفتمش به كیسه و بستم
زیرا زر است و بسته به جان است

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر