شعر و ادبیات: شعر فکاهی دیدی

Translate

شعر فکاهی دیدی



ديدی که دلار تا کجا رفت
تا آنسوی عرش کبريا رفت

ديدی که چگونه سرزمينی
در کام گروه مافيا رفت

ديدی که چگونه اقتصادی
بر باد نبودی و فنا رفت

ای وای که ميهنی چپو شد
ای وای که مملکت بگا رفت

خر صاحب اقتصاد ما شد
سگ داور عدل و داد ما شد

گوساله که گشت عضو دولت
علامۀ باسواد ما شد!

وان بره که رام گرگ ها بود
لبخند زد و مراد ما شد

از هر طرفی يکی به ما رفت!
ای وای که مملکت بگا رفت

فقر آمد و سفره را درو کرد
آن مادر و بچه را ولو کرد

اما پسر رئيس بنياد
لمبرگينی دوماهه نو کرد

آمد سر چارراه ملت
گازی داد و عقب جلو کرد

با قمپز و عشوه و ادا رفت
ای وای که مملکت بگا رفت

نسرين که وکيل و دادخواه است
خود بندی دولت و سپاه است

با جرم دفاع بيگناهان
زندان شده است و بی گناه است

فرزند عزيز خود نديده
يک ماه و دو ماه و چند ماه است

بيداد ببين که تا کجا رفت
ای وای که مملکت بگا رفت

با آنهمه زور و پارتی و پول
مهدی شده است اسير سلول

افتاده چو خواهرش به زندان
يک صحنۀ قتل با دو مقتول!

البته که فهم ماست قاصر
از بازی بچه های آن غول

غولی که کنار اژدها رفت
ای وای که مملکت بگا رفت

آن رهبر عامل الشکنجه
بنشسته به روی گنج و گنجه

بر بشکۀ نفت و پيت مذهب
تکيه زده و فشرده پنجه

غير از پسرش که راضی از اوست
باقی همه دلخورند و رنجه

صد شکر که يکنفر رضا رفت
ای وای که مملکت بگا رفت

آن نهضت «مرگ بر» شعارش
نعشی شد و مملک مزارش

آمد سر قبر او به شادی
شيطان بزرگ با دلارش

يک فاتحه هم به گوشش آمد
از مادر پير تاجدارش!

دودش همه توی چشم ما رفت
ای وای که مملکت بگا رفت

روحانی ما به فکر جسم است
روحانیّت، شعار و اسم است

اما چه کنيم، امت ما
افسون خرافه و طلسم است

پرسی اگر: اين فلان الاسلام
روحانی چيست؟ از چه قسم است؟

گويند به پای چپ خلا رفت!
ای وای که مملکت بگا رفت

سرمایۀ ما شبانه بردند
از صندق و از خزانه بردند

بردند مجسمه ز ميدان
با دقت و دانه دانه بردند

آثار عتيقه را ز موزه
دزديدند و به خانه بردند

وز مرز تريلی طلا رفت
ای وای که مملکت بگا رفت!

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر