شعر و ادبیات: آلزایمر- سروده ای از هادی خرسندی

Translate

آلزایمر- سروده ای از هادی خرسندی



به تاریخ هزار و سیصد و کی
بریدند از نیستان ناله زن نی

نخواهم سالها را با شماره
که میسازم به ایماء و اشاره

به سال یک هزار و سیصد و غم
اصول سرنوشتم شد فراهم

به سال یک هزار و سیصد و درد
مرا آینده سوی خود صدا کرد

گمانم در هزار و سیصد و هیچ
شدم پویای راه پیچ در پیچ

ندانم در هزار و سیصد و پوچ
به چه امید کردم از وطن کوچ

نمی خواهم به یاد آرم چه ها شد
که پی در پی وطن غرق بلا شد

چگونه در هزار و سیصد و نفت
خودم دیدم که جانم از بدن رفت

گرسنه بود ملت بر سر گنج
به سال یک هزار و سیصد و رنج

چه سالی رفت ملت در ته چاه
به تاریخ  یک هزار و سیصد و شاه

به سال یک هزار و سیصد و دق
چه شد؟ تبعید شد دکتر مصدق

به تاریخ هزار و سیصد و زور
همه اسباب استبداد شد جور

به سال یک هزار و سیصد و جهل
فریب ملتی آسان شد و سهل

به سال یک هزار و سیصد و باد
خودم توی خیابان میزدم داد

به سال یک هزار و سیصد و دین
به کشور خیمه زن شد دولت کین

چه سالی شیخ بر ما گشت پیروز
به تاریخ هزار و سیصد و گوز

دلم خواهد فراموشی بگیرم
که در آفاق آلزایمر بمیرم

بطوری گم کنم سررشته خویش
که یادی ناورم از کشته خویش

نه بشناسم هلال ماه نو را
نه خاطر آورم وقت درو را

اگر جنت دروغ هر چه دین است
فراموشی بهشت راستین است

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر