شعر و ادبیات: شعر قفس از مرحوم محمد تقی بهار

Translate

شعر قفس از مرحوم محمد تقی بهار



من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید

فصل گل میگذرد هم نفسان بهر خدا
بنشینید به باغی و مرا یاد کنید


یاد از این مرغ گرفتار کنید ای مرغان
چون تماشای گل و لاله و شمشاد کنید

هرکه دارد ز شما مرغ اسیری به قفس
برده در باغی و به یاد منش آزاد کنید

آشیان من بی چاره اگر سوخت چه باک
فکر ویران شدن خانه صیاد کنید

بیستون بر سر راه است مبادا از شیرین
خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنید

جور و بیداد کند عمر جوانان کوتاه
ای بزرگان وطن بهر خدا داد کنید

گر شد از جور شما خانه ی موری ویران
خانه خویش محال است که آباد کنید

کنج ویرانه ی زندان اگر شد سهم بهار
شکر آزادی و آن گنج خداداد کنید

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر