شعر و ادبیات: داستان ضرب المثل سر و گوش آب دادن

Translate

داستان ضرب المثل سر و گوش آب دادن




در قرون و اعصار قدیمه که سلاح گرم هنوز به میدان نیامده با سلاحهای سرد از قبیل شمشیر و کمان و گرز و نیزه و جز اینها مبارزه می کردند و مدافعان اگر خود را ضعیفتر از مهاجمان می دیدند در دژها و قلاع مستحکم جای می گرفتند و در مقابل دشمن مهاجم پایداری می کردند.

برای تامین آب مشروب قلعه غالبا از قنات استفاده می کرده اند که مظهر قنات در درون قلعه به اصطلاح آفتابی می شد.
ساکنان و مدافعان قلعه از بالای دیوارهای قلعه سربازان مهاجم را کاملا می دیدند و از کم و کیف اعمال آنها آگاه بودند در حالی که سربازان مهاجم جز دیوارهای بلند چیزی را نمی دیدند و از حرکات و سکنات محصورین به کلی بی خبر بوده اند.


گاهی که کار بر مهاجمان سخت و دشوار می شد و هیچ گونه راه علاجی برای تسخیر قلعه نبود فرمانده قوای مهاجم یک یا چند نفر از افراد چابک و تیزهوش را از درون چاه تاریک قنات به داخل قلعه می فرستاد و به آنان دستورات کافی می داد که در مظهر قنات رفته و از درون قنات به داخل قلعه رفته و جاسوسی کنند. برای این منظور آنها باید خود را از معرض دید محفوظ دارند و مجبور بودند هر چند دقیقه یکبار فقط سرشان را از آب بیرون آورند و سر و گوش خود را در آب مخفی کنند تا هوا کاملا تاریک شود و آن گاه داخل قلعه شده به جاسوسی و تجسس در اوضاع و احوال قلعه راجع به تعداد مدافعان و میزان اسلحه و نقاط ضعف و نفوذ آن بپردازند.
و از آنجا بود که به اصطلاح جاسوسی کردن گفتند سرو گوش آب دادن!!

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر