شعر و ادبیات: شعر باتون و پشم و شعر! از شاعری ناشناس

Translate

شعر باتون و پشم و شعر! از شاعری ناشناس



فتنه از هر سو به قصـد جــان ما حاضر شده ست
دشمن از غيب آمده، بر دوستان ظاهر شده ست

كشور از “دشمن” تراشى هاى ما ويرانه شد
در عوض، “آقا” به كار رهبرى ماهر شده ست


اين حكومت، گر كه شد از آدمى، خالى چه باك
نوبت تمســاح و گــاو و عنــتر و قاطر شده ست

رخت زنــدان بر تــن فخــر آوران پوشــانده ايم
بر خران، نعل طـــلا، زيبنده و فاخر شده ست

از گلــوى مـــردم ايــــران اگـــر دزديــده ايـم
ملت لبنان و غزه، راضى و شاكر شده ست

نفت را ارزان اگــر روســـيّه يــا چيــــن بـــرده انــد
پول آن، مزدور و موشك گشته و صادر شده ست

كودك آزارى فـــراوان شــد، تجـــاوز با گــروه
از شكوه پيشرفت ما، زبان قاصر شده ست

چون “لگـن” با “شيمـيايى”، شعر را نيكو كنند
بر سر هر چارراهى مسجدى داير شده ست

بارالها! نعــمت سانديـــــــــــــــــس را از مــا مگير
چشم ما، با آن، “بصيرت” ديده و ناظر شده ست

مكر دشمن بود، اگر ديدى جوانان اين زمان
باغ سبــز باور اسلامشان، بايـر شده ست

بس كه در مـه واره ها، مـه پاره ها رقصيده اند
بچه در گهواره هم، ماننـدشان كافر شده ست

یك زمانى فيس بــوق و، يك زمـان گوگل فـلاس
اسم هاى اجنبى هم، زحمت خاطر شده ست

در “جـــــدايى”ها مقصـــــر، عـامــــــلان دشمـــــن اند
اين يكى “سيمين” شده، وآن ديگرى “نادر” شده ست

اى كه افتـــادى به چــــاه جمــــكران! بيـــــرون بيـــا
هر چماقى، فيلمساز و هر باتون، شاعر شده ست

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر