شعر و ادبیات: شعر با من از شاعری ناشناس

Translate

شعر با من از شاعری ناشناس



بیا تا لیلی ومجنون شویم افسانه اش با من
بیا با من به شهر عشق رو كن خانه اش با من

بیا تا سر به روی شانه هم راز دل گویم
اگر مویت چو روزم شد پریشان شانه اش با من

سلام ای غم سلام ای آشنای مهربان دل
پر پرواز وا كن چون پرستو لانه اش با من

مگو دیوانه كو زنجیر گیسو را ز هم واكن
دل دیوانهِ دیوانهِ دیوانه اش با من

در این دنیای وا نفسای حسرتزای بی فردا
خدایا عاشقان را غم مده شكرانه اش با من

مگو دیگر سمندر در دل آتش نمی سوزد
تو گرمم كن به افسون گرمی افسانه اش با من

چه بشكن بشكنی دارد فلك در كار سرمستان
تو پیمان بشكنی نشكستن پیمانه اش با من

بزن از مِهر تو لبخندی ، چو پروانه ، به دورت گشتنش با من
مرا شمع شب خود کن ، به پای تو ، تاصبح ، بیدار بودنش با من

تو ساقی شو شرابم را، دو صد پیمانه زان را خوردنش بامن
تو ماهم شو ، شب و در آسمان ها بودنش با من

جفا کن ، وفا کردن ، ملامت را کشیدن ، باز هم خوش بودنش بامن
طریقت وار ، نه رنجیدن و نه کافر گشتنش بامن

2 دیدگاه ::

SVZ گفت...

بزن از مِهر تو لبخندی ، چو پروانه ، به دورت گشتنش با من -- مرا شمع شب خود کن ، به پای تو ، تاصبح ، بیدار بودنش با من /-/ تو ساقی شو شرابم را، دو صد پیمانه زان را خوردنش بامن -- تو ماهم شو ، شب و در آسمان ها بودنش با من /-/ جفا کن ، وفا کردن ، ملامت را کشیدن ، باز هم خوش بودنش بامن -- طریقت وار ، نه رنجیدن و نه کافر گشتنش بامن /-/.

SVZ گفت...

بزن از مِهر تو لبخندی ، چو پروانه ، به دورت گشتنش با من --
مرا شمع شب خود کن ، به پای تو ، تاصبح ، بیدار بودنش با من /-/
تو ساقی شو شرابم را، دو صد پیمانه زان را خوردنش بامن --
تو ماهم شو ، شب و در آسمان ها بودنش با من /-/ وفا کردن ، ملامت را کشیدن ، باز هم خوش بودنش بامن --
جفا کن ، طریقت وار ، نه رنجیدن و نه کافر گشتنش بامن /-/.

ارسال یک نظر