شعر و ادبیات: شعر رنج ديگر از احمد شاملو

Translate

شعر رنج ديگر از احمد شاملو



خنجر این بد , به قلب من نزدی زخم
گر همه از خوب هیچ با دلتان بود

دست نوازش به خون من نشدی رنگ
ناخن تان گر نبود دشمنی آلود

ورنه چرا بوسه خون چکاندم از لب ؟
ورنه چرا خنده اشگ ریزدم از چشم ؟

ورنه چرا پاک چشمه آب دهد ,زهر ؟
ورنه چرا مهر بوته , غنچه دهد خشم ؟

من چه بگویم به مردمان , چو بپرسند ؟
قصهء این زخم دیر پای پر از درد ؟

لابد باید که هیچ گویم , ورنه
هرگز دیگر به عشق تن ندهد مرد !

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر