شعر و ادبیات: شعر گفتگوی مجنون و خدا از شاعری ناشناس

Translate

شعر گفتگوی مجنون و خدا از شاعری ناشناس



یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در كوچه لیلا نشست

عشق ، آن شب مست مستش كرده بود
فارغ از جام الستش كرده بود

گفت یارب از چه خوارم كرده ای؟
بر صلیب عشق دارم كرده ای؟

خسته ام زین عشق ، دلخونم مكن
من كه مجنونم تو مجنونم مكن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو من نیستم

گفت : ای دیوانه لیلایت منم
در رگت پیدا و پنهانت منم

سالها با جور لیلا ساختی
من كنارت بودم و نشناختی

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر