شعر و ادبیات: چند شعر کوتاه و خواندنی از شاعران نا شناس

Translate

چند شعر کوتاه و خواندنی از شاعران نا شناس



در زیر چند شعر کوتاه و زیبا , از شاعران گمنام را می آوریم که امیدواریم مورد توجه شما قرار بگیرد.

نبسته ام به كس دل
نبسته كس به من دل
چو تخته پاره بر موج رهارها رهامن
ز من هرانكه او دور
چو دل به سینه نزدیك
به من هرانكه نزدیك از او جدا جدا جدامن
ستاره ها نهفته در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من

هرچه میگویم به قدر فهم توست
مردم اندر حسرت فهم درست
---------------------
ناله مرغ اسیر این همه بهر وطن است
مسلك مرغ گرفتار قفس همچو من است

همت از باد سحر می طلبم گر ببرد
خبر از من به رفیقی كه به طرف چمن است

فكری ای هموطنان در ره آزادی خویش
بنمایید كه هر كس نكند مثل من است

خانه ای كاو شود از دست اجانب آباد
زاشك ویران كنش آن خانه كه بیت الحزن است

جامه ای كاو نشود غرقه به خون بهر وطن
بذر آن جامه كه ننگ تن و كم از كفن است

آن كسی را كه در این ملك سلیمان كردیم
ملت امروز یقین كردند كه او اهرمن است

---------------------
در روزگاری كه مردمانش عصا از كور می دزدند
من از خوش باوری اینجا دنبال محبت می گردم
---------------------
تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسانتر است
و تحمل بند ار گدایی آزادی

---------------------
خرم آن قوم که از بند ستم آزاد است
خانه اش از هنر اهل قلم آباد است

قلم آزاد چوشد زنده شود آزادی
گر قلم خرد شود بند گران آزاد است

قلم اهل خرد ضامن آزادی حق
حافظ دادگری صف شکن بیداد است

گر شکستند قلم,نیست شود آزادی
دین و ناموس و وطن در خطر و برباداست

گر بریدند سر از قامت ما باکی نیست
گر شکستند قلم جای بسی فریاد است

بی قلم نیست سروسروری وعزت وجاه
چون که بر فرق قلم این همه را بنیاد است

به قلم خورده قسم قافله سالار وجود
چون که از نور قلم قافله را ارشاد است

بی قلم نغمه ی مرغان سحر خاموش است
در سرا پرده ی شب عربده صیاد است

با قلم کلبه ی ویرانه بهشت است ولی
بی قلم خلد برین غمکده ای ناشاد است

جشن میلاد قلم مبارک یاران
چون که این برهه برازنده ی این میلاد است

---------------------
روز ها فكر من این است و همه شب سخنم
كه چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از كجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟
به كجا میروم آخر ننمایی وطنم
---------------------

پای در زنجیر و پیش دوستان
به که با بیگانگان در بوستان


---------------------


شعری از مرحوم اخوان ثالث که اشاره به داستان مردی دارد، که گاو ماده اش را برای جفت گیری برد و یک کله قند هم به عنوان هدیه به صاحب گاو نر داد، و در آخر کار، گاو نر سوراخ را اشتباهی تشخیص داد. هر کس از آن مرد پرسید چه شد؟ گاوت باردار شد یا نه؟ جواب شنید که یک ک..و..ن و یک کله قند دادیم و نتیجه ای نگرفتیم!

یاد آن زمان که چندی، از شور انقلابی
هرگز نبود یک دم، در دیده خواب ما را

تا مرگ شاه خائن نهضت ادامه دارد
گفتیم و از مسلسل آمد جواب ما را

بردیم مادیان را از بهر فحل دادن
برعکس آرزوها شد مستجاب ما را

کونی و کله قندی دادیم و بازگشتیم
دیگر نماند وامی از هیچ باب ما را

گر انقلاب این است باری به‌ ما بگویید
ما انقلاب کردیم یا انقلاب ما را


0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر