شعر و ادبیات: شعر نماز عشق از شاعری ناشناس

Translate

شعر نماز عشق از شاعری ناشناس



در سحر گاهی دل مجنون شکست
سوی لیلا شد سر کویش نشست

عشق آن معشوقه مستش کرده بود
فارغ از دنیا و هستش کرده بود

با دلی خونین ز هجر آن نگار
در نماز آمد بسوی کردگار

گفت یارب از چه خوارم کرده ای
کشته این کارزارم کرده ای

سر بدار عشق لیلا چون شدم
دیده جیحونی و بس دلخون شدم

جام لیلا را بدستم داده ای
چون شدم مستش شکستم داده ای

تیر عشق او به دل بنشانده ای
از سرم عقل و ز تن جان رانده ای

مرد و زن دیوانه ام پنداشتند
نام من مجنون همی بگذاشتند

خسته ام زین عشق دلخونم مکن
لا اقل دیگر تو مجنونم مکن

مرد این عشق چو گلخن نیستم
این تو و لیلا دگر من نیستم

واندرآن سوز و گداز و اشک و آه
حق ندا دادش چنین از بارگاه

عاشق دیوانه لیلایت منم
عشق پیدا گنج پنهانت منم

سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا مست و کورت کرده بود
مهر او مابین ما چون پرده بود

غیر لیلا برنیامد از لبت
سوختم در حسرت یک یاربت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر میزنی
عاشقانه حلقه بر در میزنی

حال این ا یزد که خوارت کرده بود
کشته عشق و به دارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

خلق را برتر ز عشق پاک چیست
پاکتر از عشق ایزد عشق کیست

کاشف غم دافع رنج و بلاست
نام او بر درد بی درمان دواست

تا تو را در دل نشان از عشق اوست
میشوی محرم بر درگاه دوست

کار یکتا عشقبازی با خداست
زین سبب الطاف حق بر او رواست

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر