شعر و ادبیات: شعر ميعاد از احمد شاملو

Translate

شعر ميعاد از احمد شاملو



در فراسوی مرزها تنت تو را دوست می دارم
آینه ها و شب پره های مشتاق را به من بده
روشنی وشراب را , آسمان بلند و کمان گشادهء پل
پرنده ها و قوس و قزح را به من بده

و راه آخرین را در پرده ای که می زنی مکرر کن !
در فراسوی مرزهای تنم تو را دوست می دارم
در آن دور دست بعید که رسالت اندامها پایان می پذیرد
و شعله و شور تپش ها و خواهش ها به تمامی فرو می نشیند
و هر معنا قالب لفظ را وا می گذارد
چنان چون روحی که جسد را در پایان سفر
تا به هجوم کرکس های پایانش وا نهد ...
در فراسوی عشق تو را دوست می دارم
در فراسوی پرده و رنگ
در فراسوی پیکرهایمان ... با من وعده دیداری بده !

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر