شعر و ادبیات: شعر پریا از احمد شاملو

Translate

شعر پریا از احمد شاملو



یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسته بود
زار و زار گریه می کردن پریا
مث ابرای باهار گریه می کردن پریا

گیسشون قد کمون رنگ شبق
از کمون بلن ترک
از شبق مشکی ترک
روبروشون تو افق شهر غلامای اسیر
پشتشون سرد و سیاه قلعه افسانه پیر
از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر میومد
از عقب هز توی برج ناله شبگیر میومد
پریا گشنه تونه؟
پریا تشنه تونه؟
پریا خسه شدین؟
مرغ پر بسه شدین؟
چیه این های هایتون
گریه تون وای وایتون؟
پریا هیچی نگفتن زار و زار گریه می کردن پریا
مث ابرای باهار گریه می کردن پریا
پریای نازنین
چه تونه زار میزنین؟
توی این صحرای دور
توی این تنگ غروب
نمی گین برف میاد؟
نمی گین بارون میاد؟
نمی گین گرگه میاد میخوردتون؟
نمی گین دیبه میاد یه لقمه خام می کندتون؟
نمی ترسین پریا؟
نمیاین به شهر ما؟
شهر ما صداش میاد
صدای زنجیراش میاد
پریا
قد رشیدم ببینین
اسب سفیدم ببینین
یال و دمش رنگ عسل
مرکب صر صر ت کمن
آهوی آهن رنگ
گردن و ساقش ببین
باد دماغش ببینین
امشب تو شهر چراغونه؟
خونه دیبا داغونه
مردم ده مهمون مان
با دامب و دومب به شهر میان
داریه و دمبک میزنن می رقصن و می رقصونن
غنچه خندون میریزن
نقل بیابون میریزن
های می کشن
هوی میکشن؛
شهر جای ما شد
عید مردماس دیب گله داره
دنیا مال ماس دیب گله داره
سفیدی پادشاس دیب گله داره
سیاهی رو سیاس دیب گله داره
پریا
دیگه توک روز شیکسه
درای قلعه بسه
اگه تا زوده بلن شین
سوار اسب من شین
می رسیم به شهر مردم
ببینین صداش میاد
جینگ و جینگ ریختن زنجیر برده هاش میاد
آره زنجیر ای گرون حلقه به حلقه لا به لا
می ریزن ز دست و پا
پوسیده ن پاره میشن
دیبا بیچاره میشن
سر به جنگل بذارن
جنگلو خار زار میبینن
سر به صحرا بذارن
کویر و نمک زار میبینن
عوضش تو شهر ما
آخ نمی دونین پریا
در برجا وا میشن
برده دارا رسوا میشن
غلوما آزاد میشن
ویرونه ها آباد میشن
هر کی که غصه داره
غمشو زمین میذاره
قالی میشن حصیرا
آزاد می شن اسیرا
اسیرا کینه دارن
داسشو نو ورمیدارن
سیل می شن
شر شر شر
آتیش می شن
گر گر گر
تو قلب شب که بد گله
آتیش بازی چه خوشگله
آتیش آتیش چه خوبه
حالام تنگ غروبه
چیزی به شب نمونده
به سوز تب نمونده
به جستن و واجستن
تو حوض نقره جستن
الان غلاما وایسادن که مشعلا رو وردارن
بزنن به جون شب
ظلمتو داغونش کنن
عمو زنجیر بافو پالون بزنن وارد میدونش کنن
به جایی که شنگولش کنن
سکه یه پولش کنن
دست همو بچسبن
دور یارو برقصن
حمومک مورچه داره
بشین و پاشو
در بیارن
قفل و صندوقچه داره بشین و پاشو
در بیارن
پریا بس دیگه های هایتون
گریه تون وای وایتون
پریا هیچی نگفتن
زار و زار گریه می کردن پریا
مث ابرای باهار گریه می کردن پریا
پریای خط خطی
لخت و عریون پاپتی
شبای چله کوچیک
که تو کرسی
چیک و چیک
تخمه می شکستیم و بارون می اومد
صداش تو نودون می اومد
بی بی جون قصه می گفت حرفای سر بسه میگفت
قصه سبز پری زرد پری
قصه سنگ صبور بز رویبون
قصه دختر شاه پریون
شما یین اون پریا
اومدین دنیای ما
حالا هی حرص میخورین
جوش میخورین
غصه خاموش میخورین
که دنیامون خال خالیه
غصه و رنج خالیه؟
دنیای ما قصه نبود
پیغوم سر بسه نبود
دنیای ما عیونه
هر کی می خواد بدونه
دنیای ما خار داره
بیابوناش مار داره
هر کی باهاش کار داره
دلش خبر دار داره
دنیای ما بزرگه
پر از شغال و گرگه
دنیای ما ـ هی هی هی
عقب آتیش ـ لی لی لی
آتیش میخوای بالا ترک
تا کف پات ترک ترک
دنیای ما همینه
بخواهی نخواهی اینه
خوب پریای قصه
مرغای پر شیکسه
آبتون نبود
دونتون نبود
چایی و قلیون تون نبود
کی بتون گفت که بیاین دنیای ما
دنیای واویلای ما
قلعه قصه تو نو ول بکنین
کارتونو مشکل بکنین؟
پریا هیچی نگفتن
زار و زار گریه می کردن پریا
مث ابرای باهار گریه می کردن پریا
دس زدم به شونهشون
که کنم روونهشون
پریا جیغ زدن
ویغ زدن
جادو بودن دود شدن
بالا رفتن تار شدن
پایین اومدن پود شدن
پیر شدن گریه شدن
جوون شدن خنده شدن
خان شدن بنده شدن
خروس سر کنده شدن
میوه شدن
هسته شدن
انار سر بسته شدن
امید شدن یاس شدن
ستاره نحس شدن
وقتی دیدن ستاره
به من اثر نداره
می بینم و حاشا میکنم
بازی رو تماشا میکنم
هاج و واج و منگ نمیشم
از جادو سنگ نمیشم
یکیش تنگ شراب شد
یکیش دریای آب شد
یکیش کوه شد و زق زد
تو آسمون تتق زد
شرابه رو سر کشیدم
پاشنه رو ور کشیدم
زدم به دریا تر شدم
از اون ورش به در شدم
دویدم و دویدم
بالای کوه رسیدم
اون ور کوه ساز میزدن
از اون ورش به در شدم
دویدم و دویدم
بالای کوه رسیدم
اون ور کوه ساز میزدن
همپای آواز میزدن
دلنگ دلنگ شاد شدیم
از ستم آزاد شدیم
خورشید خانوم آفتاب کرد
کلی برنج تو آب کرد
خورشید خانوم بفرمایین
از اون بالا بیاین پایین
ما ظلمو نفله کردیم
آزادی رو قبله کردیم
از وقتی خلق پاشد
زندگی مال ما شد
از شادی سیر نمیشیم
دیگه اسیر نمیشیم
ها جستیم و وا جستیم
تو حوض نقره جستیم
سیب طلا رو چیدیم
به خونه مون رسیدیم
بالا رفتیم دوغ بود
قصه بی بیم دروغ بود
پایین اومدیم ماست بود
قصه ما راست بود
قصه ما به سر رسید
کلاغه به خونش نرسید
هاچین و واچین
زنجیر و ورچین

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر