شعر و ادبیات: داستانی آموزنده از ماهی درون آکواریوم

Translate

داستانی آموزنده از ماهی درون آکواریوم



روزی دانشمندى آزمایش جالبى انجام داد. او یك آکواریوم ساخت و با قراردادن یک دیوار شیشه اى در وسط آکواریوم آن را به دو بخش تقسیم کرد.

در یک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش دیگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود..


ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى دیگرى نمى داد.او براى شکار ماهى کوچک، بارها و بارها به سویش حمله برد ولى هر باربا دیوار نامریی که وجود داشت برخورد مى کرد، همان دیوار شیشه ا ى که او را از غذاى مورد علاقه اش جدا مى کرد…

پس از مدتى، ماهى بزرگ ازحمله و یورش به ماهى کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواریوم و شکار ماهىکوچک، امرى محال و غیر ممکن است!در پایان، دانشمند شیشه ی وسط آکواریوم را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز گذاشت.. ولى دیگر هیچگاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد و به آن سوی آکواریوم نیز نرفت!می دانید چرا ؟

دیوار شیشه اى دیگر وجود نداشت، اما ماهى بزرگ در ذهنش دیوارىساخته بود که از دیوار واقعى سخت تر و بلندتر مى نمود و آن دیوار، دیواربلند باور خود بود ! باوری از جنس محدودیت ! باوری به وجود دیواری بلند وغیر قابل عبور ! باوری از ناتوانی خویش …

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر