شعر و ادبیات: شعر فرشته ی آزادی از سیمین بهبهانی

Translate

شعر فرشته ی آزادی از سیمین بهبهانی



سال ها پیش از این، فرشته ی من
بند بر دست و مهر بر لب داشت

در نگاه غمین درد آمیز
گله ها ازسیاهی شب داشت

سال ها پیش از این ، فرشته ی من
بود نالان میان پنجه ی دیو

دیو، بی رحم و خشمگین، او را
نیزه در سینه و گلو کرده

مشتی از خون او به لب برده
پوزه ی خود در آن فرو کرده

زوزه از سرخوشی بر آورده
که درین خون، چه نشئه ی مستی ست

وه، که این خون گرم و سرخ، مرا
راحت جان و مایه ی هستی ست

زان ستم های سخت طاقت سوز
خون آزادگان به جوش آمد

ملتی کینه جوی و خشم آلود
تیغ بگرفت و در خروش آمد

مردمی، بند صبر بگسسته
صف کشیدند پیش دشمن خویش

تا سر اهرمن به خاک افتد
ای بسا سر جدا شد از تن خویش

نوجوان جان سپرد و مادر او
جامه ی صبر خویش چاک نکرد

پدرش اشک غم زدیده نریخت
برسر از درد و رنج خاک نکرد

همسرش چهره را به پنجه نخست
ناشکیبا نشد ز دوری دوست

زانکه دانسته بود کاین همه رنج
پی آزادی فرشته ی اوست

اینک اینجا فتاده لاشه ی دیو
ناله از فرط ضعف بر نکشد

لیک زنهار! ای جوانمردان
که دگر دیو تازه سر نکشد.

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر