شعر و ادبیات: شعر دوره گرد از شاعری ناشناس

Translate

شعر دوره گرد از شاعری ناشناس



یاد دارم در غروبی سرد سرد
می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد

داد می زد : کهنه قالی می خرم
دسته دوم جنس عالی می خرم

... کاسه و ظرف سفالی می خرم
... ... گر نداری کوزه خالی می خرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید بغضش شکست

اول ماه است و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟

بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت آقا سفره خالی می خرید...؟؟؟!

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر