شعر و ادبیات: داستان کشتی گرفتن سگ و شیر

Translate

داستان کشتی گرفتن سگ و شیر



سگی نزد شیری آمد و گفت: با من کشتی بگیر...!

شیر گفت: من با تو کشتی نمی گیرم

سگ با صدای بلند گفت :

من هم نزد همه ی سگ ها میروم و به آنها میگویم که

که شیر سلطان جنگل از کشتی گرفتن با من می هراسد!

شیر در جواب سگ گفت : سرزنش سگان را خوشتر دارم تا اینکه ،

شیران مرا شماتت کنند که با سگی کشتی گرفته ام

خلاصه داستان این بود خیلیها ارزش اینو ندارن که
خودتو براشون کوچیک کنی!!

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر